انسان مدنی بالطبع است.یعنی اصولا انسان در اجتماع زندگی می کند.اصولا فردیت انسان یعنی هدف نداشتن.اگر من برای خودم زندگی می کنم پس اصلا زندگی نکنم.چون بودن ونبودن من یکی است.اصلا چرادر اجتماع زندگی می کنم؟واقعیت این است ما اگر مبحث الدنیا مزرعه الاخره را کنار بگذاریم باید فردی زندگی کنیم وفردی بمیریم زیرا قرار نیست به خودم،دیگران واز همه مهتربه خدای خودم پاسخگو باشم.آری صحبت اینجا بر سر اصالت فرد یا اصالت جامعه نیست.بلکه بایدبرسر اصالت عدالت یا آزادی صحبت کرد.اگر بخواهیم اصالت را به آزادی بدهیم یعنی من آزادم وبرای خود زندگی می کنم.ونیازی هم به کسی ندارم یا اگر داشته باشم نیاز خود را برطرف می کنم وبه مانند دستمال کاغذی کثیف_برطرف کننده ی نیاز خودم_را دور می اندازم.حالا می خواهد نیازگرسنگی،عاطفی ویا حتی جنسی باشد.آری اینجا دلخراش بودن نتایج اصالت فرد دیده می شود چون من بر همه برتری دارم پس دیگران ارزشی ندارند.اصالت فرد شاید در نگاه اول در رابطه ی من بادیگران جالب باشد ولی اگر کسی بخواهد این ظلم ها را بر من روا دارد چه احساسی خواهم داشت.مثلا همسرم به نام اصالت فرد به من خیانت کند.در آن لحظه احساس من نسبت به اصالت فرد چیست؟
پس می بینیم ضرورت تشکیل خانواده زیر سوال می رود مخصوصا درحال حاضرکه تکنولوژی با پرورش یک سلول تو می تواند فرزندی را برای تو ارمغان بیاورد اصلا فرزند کیلویی چند؟ نسل آینده یعنی چی؟فقط من، فقط اصالت خودم.دوست عزیز من، تمام ارزش ها وافراد محدود به عدالت است.حتی خدا نیز بر اساس عدالت عمل می کند نه اینکه هرفعلی که خدا انجام می دهد عدالت است.پس عدالت معیار اصلی است پس رفتارهای فردی واجتماعی ما باید براساس عدالت باشد.عدالت یک شعار سیاسی نیست بلکه معیار تمام خلقت هستی است.ما در مقابل خود،دیگران وخداوند باید عدالت را رعایت کنیم.اما اگربخواهیم اصالت فرد را در مقابل جامعه بحث کنیم در یک کلام باید بگویم اگر بخواهیم اصالت را به فرد بدهیم دلسوزی پدرانه،گریه های مادرانه برای بیماری فرزندش فقط در جامعه ای به نام خانواده بی معنا می باشد.وای به زمانی که بخواهیم اجتماع بزرگتری را بررسی کنیم که دیگر مفاهیمی به نام ایثار،فداکاری و....بی معنا خواهد شد.
راستی آیا در مقابل اجبار عزرائیل نیز اصالت فرد را......؟
این رساله در حقیقت همان نامهنگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیتالله العظمی بروجردی است. اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از كتابهای شريف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده "نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان آن را نفهمیدهاند.
يكی از اين حديثها حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل میکند که: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود. اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است». اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد. اینشتین همچنین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند:
E = M.C2 >> M = E :C2
یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره میتواند عینا" به تبدیل به ماده و زنده شود.
اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ"حسابی عزیز" یاد کرده است.اصل نسخه این رساله اکنون به لحاظ مسايل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری میشود.این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیلسازی "بنز" و به بهای 3000000دلار از یک عتیقهفروش یهودی خريداری كرد.دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط شناسی رایانهای چک شده و تأیید گشته است.
منبع: ماورای بهشت
ملاحم وفتن ص30وص117ومجلسی در بحارج51ص83))
این روایت دارای نکاتی است:
اول:این روایت متواتر اجمالی است.
دوم:ایرانی بودن این گروه مورد تصدیق همه ی راویان و اصحاب وتابعین است.
سوم:نهضت آنان با دشمنی جهانیان ونبردی که درآن پیروز می شوند روبرو خواهد شد.
چهارم:به هر کسی واجب است که به یاری آنان برخیزند.
پنجم:اینکه درفش آنان پرچم هدایت است یعنی حکومت آنان ماهیتی دینی وصحیح دارد.
ششم:این روایت از آینده وغیب خبر می دهد. این روایت ظاهرا اشاره دارد به انقلاب اسلامی ایران وچند روزمانده به این انقلاب که با تمام درخواستهای مبارزان موافقت شد جز حکومت اسلامی که البته بالاخره انقلاب پیروز شد وحکومت اسلامی تاسیس شد.
روایت پرچمهای خراسان تا قدس: آیاروایت مربوط به مهیاگران برآغاز دوران ظهور دلالت می کند؟
نتیجه ی اول:بطوریقین ازپیامبر(ص)وامامان(ع)مدح وستایش درباره ی ایرانیان وارد شده است.این روایات به روشنی خبر می دهد که ظهور جهانی ووعده داده شده برای اسلام درآیاتی مانند((لیظهره علی الدین کله))در آخرالزمان از دوناحیه بسوی قدس تحقق می یابد.یکی بسیج عمومی ونظامی از منطقه ایران که دارای جمعیتی انبوه ودارای ولایت و دوستی اهل بیت(ع) می باشند وجنبش دوم که از مکه مکرمه وحجاز آغاز می شود وبدین سان هر دو حرکت عظیم در سرزمین عراق بیکدیگر پیوسته وبه رهبری امام مهدی(عج) به سوی قدس پیش می روند.
نتیجه ی دوم: ما هم اکنون درزمان نزدیک به ظهوریم که مقدمه ی آن نهضت آن مرد از قم(امام خمینی)آغاز شده است واین انقلاب هدف خود را که آزادی قدس ونبرد با اسرائیل است و استمراراین انقلاب در انتظارآن دو آزاد مرد بعنوان رهبران خود می باشد:یعنی یکی سید خراسانی ودیگری شعیب بن صالح ویا صالح بن شعیب است.
قائلين به ولايت فقيهان جامع الشرايط از دير زمان دربارة منشأ مشروعيت ولايت فقيه و فرض احتمال تعارض و تزاحم در مورد خاص، توجه نمودهاند. نظريه "ولايت مبسوط اليد" و "ولايت اسبق" در حقيقت، مشكل تزاحم دو فقيه را حل ميكرده است چرا كه غالباً فرض ولايت كبري بر يك كشور پهناور مورد توجه و تصور همة فقهاي عصر حاكمان جور نبوده است و آنچه از ولايت فقيهان مراد ميكردند مربوط به حوزههائي بود كه عملاً در دسترس فقهأ ميتوانست باشد، همچون ولايت بر امور غُيب و قُصر، ولايت بر قضأ، اجراي حدود، موقوفات و احياناً فصل خصومات و الزام به بعضي از امور حكومتي در محدودة يك شهر يا منطقه بوده است. در اين صورت، تصور و تصديق اينكه همة فقيهان براي ولايت بر اين امور نصب شدهاند، با توجه به كم بودن فقهاي جامع الشرايط و عدم حساسيتهاي اجتماعي اعمال ولايت از جانب هر يك از فقيهان و عدم تاثيرگذاري كلان شخص والي در زندگي اجتماعي مردم قابل پذيرش بود. فقيهان نيز غالباً از اين امور كه نه مطلوبيت دنيايي داشت ولي دردسرهاي آخرتي بهمراه داشت، بيرغبت بودند و اصولاً فرض تزاحم، فرض بعيدي بود. در صورت تزاحم نيز فقيهي كه زودتر اعمال ولايت كرده، مشخص بود و هيچ مشكلي در نظم اجتماعي و... پيش نميآمد. امام خميني(ره) نيز در كتب استدلالي و فتوايي خود بر ولايت جميع فقيهان و بر تقدم "اسبق" اشاره نمودهاند.
اما امروز كه عرصه زمامداري يك كشور پهناور بدست فقيهان جامع الشرايط قرار گرفته است و بر اساس فقه شيعه بايد اين كشور اداره شود آيا ميتوان نظريه پيش گفته را معيار دانست؟ بطور قطع جواب منفي است. اينكه فقيه مبسوط اليد، ادارة امور كشور را بدست بگيرد جز در موارد خاصي كه يك فقيه جامع الشرايط از ديگر فقيهان، پايگاه اجتماعي بسيار قويتري داشته باشد و عملاً مردم با وجود فرمان وي به ديگران عنايت نداشته باشند، تئوري عملي قلمداد نميشود. تصور كنيم كه هم اكنون مردم به بسياري از فقيهان جامع الشرايط، چه آنان كه مرجعيت دارند و چه بعضي كه در سنگرهاي ديگري خدمت ميكنند، علاقمند و معتقد هستند و در صورت فقدان رهبري، فرمان هر يك از آنها براي بعضي از مردم، محترم و مطاع است. در اين شرايط چگونه ميتوان بسط يد فقيه را زمينه اعمال ولايت وي در عرصه يك كشور دانست؟
سبقت در اعمال ولايت نيز در عرصه كشور و در وضعيت اجتماعي كنوني و اوضاع داخلي و بينالمللي، كارساز نيست. فرض كنيد پس از رحلت بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، يكي از فقيهان جامع الشرايط قبل از ديگران اعلام ميكرد كه من زمامداري جامعة اسلامي را ميپذيرم، در اين صورت امكان داشت كه ولايت جامعة اسلامي به وي تفويض شود.
با توجه به اين نكات فقيهاني كه در مجلس بررسي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران گرد آمدند نظرية ولايت فقيهان را به نحوي با نظرية مرجعيت علمي فقيه ممزوج كردند و طريق تشخيص مرجع را در قالبي خاص بعنوان طريق رهبر ذكر نمودند.
اصل يكصد و هفتم قبل از بازنگري اين گونه بوده است:
«هر گاه يكي از فقهاي واجد شرايط مذكور در اصل پنجم اين قانون (داراي فقاهت، عدالت و تقوي، آگاهي به زمان، شجاعت، مدبريت و مديريت) از طرف اكثريت قاطع مردم به مرجعيت و رهبري شناخته و پذيرفته شده باشد همانگونه كه در مورد مرجع عاليقدر تقليد و رهبر انقلاب حضرت آية الله العظمي امام خميني چنين شده است، اين رهبر ولايت امر و همة مسئوليتهاي ناشي از آن را بر عهده دارد، در غير اينصورت خبرگان منتخب مردم دربارة همه كساني كه صلاحيت مرجعيت و رهبري دارند بررسي و مشورت ميكنند، هرگاه يك مرجع را داراي برجستگي خاص براي رهبري بيابند او را بعنوان رهبر به مردم معرفي مينمايند وگرنه سه يا پنج مرجع واجد شرايط رهبري را به عنوان اعضاي شوراي رهبري تعيين و به مردم معرفي خواهند كرد.»
در اين اصل، قسمت اول كه در موردحضرت امام خميني مصداق داشته است، به "ولايت بالفعل" فقيهي كه از قدرت اجتماعي و بسط يد برخوردار است، اشاره دارد چرا كه مصداق اتم "بسط يد"، اقبال عمومي مردم است، اما در صورت عدم تحقق "بسط يد" براي يك فقيه جامع الشرايط، خبرگان منتخب ملت، اصلح و اعلم و... را در مجموع، تعيين و به مردم معرفي ميكنند. در اين قسمت كار فقيهان خبره آن است كه بر اساس صلاحيتهاي افرادي كه در مظان رهبري هستند بررسي و داوري كنند. اينجا ديگر نه فقيه اسبق، "ولي امر" است و نه فقيه داراي بسط يد بيشتر، بلكه آنچه در ديدگاه خبرگان اصلح باشد. در صورت تساوي افراد در مظان رهبري نيز خبرگان هيچگونه زمينة ترجيحي ندارند و تنها راه، "تخيير" است و منتخب خبرگان در اين فرض گرچه ترجيحي بر غير نداشته باشد عضو شوراي رهبري است.
روشن است كه در اين اصل سه فرض براي رهبري در نظر گرفته شده بود:
1 داشتن بسط يد و مقبوليت عامه جهت رهبري و مرجعيت
2 داشتن شرايط بهتر از ديدگاه خبرگان
3 عدم ترجيح در ميان كساني كه بيشترين شرايط را براي تصدي مرجعيت دارند.
ادامه مطلب
خبرگزاري رويترز با نگاهي مصور به كاروانهاي راهيان نور از دريچه دوربين، حضور گسترده جوانان و نوجوانان و ساير اقشار ملت ايران را به جهانيان نشان داد.به گزارش گروه خبري و اطلاعرساني بنياد حفظ ابنيه و آثار سرزميني دفاع مقدس خوزستان، در تصاوير ارسالي عكاسان رويترز از مناطق عملياتي دفاع مقدس استان خوزستان حضور دختران و بانواني كه پشت مسلسلها و دورن سنگرها در كنار خطوط مرزي با عراق حاضر ميشوند، مورد توجه قرار گرفته است.بر اساس اين گزارش، اين خبرگزاري همچنين به حضور ساده و بيتكلف راهيان نور در خوزستان نگاه كرده است و با يك نگرش تصويري اعلام ميكند كه شباهتهاي بسياري بين رزمندگان جنگ هشت ساله با عراق و اين كاروانها وجود دارد.در اين گزارش آمده است؛ سفر با پاي پياده و برهنه به مناطق عملياتي، چفيههاي زائران سرزمين نور، نماز و مناجات آنان و همچنين حضور پرشور و پرتعداد مبلغان و روحانيان اعزامي، پرچمهاي متبرك به نام امام حسين(ع)، همچنين سربندهاي رنگي بسته بر پيشاني زائران سرزمين نور در اين تصاوير به چشم ميخورد كه به خوبي نشاندهنده پيوند نسلهاي بعد از دفاع مقدس با رزمندگان آن دوران است.عكاسان رويترز بيش از همه تحت تاثير مناجاتهاي كاروانهاي راهيان نور هستند كه در بيابانهاي مرزي تحت تاثير ارزشهاي اعتقادي جنگ با صدام معدوم، خود را از دنيا جدا كرده و در يك ميدان پر ارزش در پيشگاه خداوند ميايستند و فرصت مناجات پيدا ميكنند.رسانههاي غربي به شدت تحت تاثير حضور گسترده راهيان نور قرار گرفته و با اينكه نميتوانند تحليل درستي از اين حركت شكوهمندانه ارائه كنند، تحت تاثير فضاي معنوي اين مناطق و كاروانهاي راهيان نور تصاويري تاثيرگذار از اين مناطق تهيه و ارائه ميكنند.همچنين خبرنگاران خارجي خود نيز اعتراف ميكنند اين روحيات هيچ گاه تسليم را به ايرانيها تحميل نميكند و آنان اكنون نسلي در اختيار دارند كه به خوبي رزمندگان دفاع مقدس هشت ساله با صدام آماده دفاع از كشور و انقلاب خود هستند.
خبرگزاري فارس: هشتمين امام شيعيان جهان، در مورد مسائل و رخدادهاي عصر غيبت و ظهور امام عصر (عج)، بياناتي شيوا و راهگشايي دارند كه بيش از پيش، اين آينه زلال الهي و آرامش بخش هستي را به ما مي نماياند

اعتقاد به ظهور منجي و هدايت گر واقعي بشريت، ايده اي بوده است كه تاريخ آن به تمامي اديان الهي باز مي گردد و انبياء بزرگ ما، از محقق شدن وعده هاي الهي و گسترش عدل الهي در جهان خبر داده اند و در طول عمر بشريت، تمامي فرستادگان الهي، مردم را با آيند? روشن آشنا مي ساختند و آنان را آماده درك چنين ايامي مي نمودند. چنانچه قرآن كريم بر اين مطلب صحّه مي گذارد و عقيده به فرهنگ عدل جهاني را به قرن ها پيش منوط مي دارد و مي فرمايد: «و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر انّ الارض يرثها عبادي الصالحون» ؛ يعني ما در كتاب تورات و زبور درج نموديم كه عاقبت زمين را بندگان شايسته به ارث خواهند برد؛ كه امام باقر (ع) در مورد اين آيه مي فرمايند: «هم اصحاب المهدي (ع) في آخرالزمان» ، يعني اين وارثان زمين، ياوران حضرت مهدي (عج) در آخرالزمان مي باشند. هشتمين امام شيعيان جهان نيز، در مورد مسائل و رخدادهاي عصر غيبت و ظهور امام عصر (عج)، بياناتي شيوا و راهگشايي دارند كه بيش از پيش، اين آينه زلال الهي و آرامش بخش هستي را به ما مي نماياند كه به ابعاد مختلف اين فرمايشات وحياني مي پردازيم:
ادامه مطلب
خبرگزاري فارس:در اين مقاله به مواردي اشاره ميشود كه پيش گوييها (ملاحم) به عنوان نشانه ظهور تلقي شده و احتمال بداء در نشانههاي حتمي و غيرحتمي ممكن است. افراد و گروه هايي نيز وجود داشته اند كه برخي روايات را به سود خود تحريف و يا حتي جعل كرده اند.

نگاهي به اخبار علايم، نشان ميدهد: بسياري از آنها ارتباطي با موضوع ظهور حجت خدا ندارد. اينگونه روايتها را ميتوان به سه دسته تقسيم كرد. دسته نخست: بر فرض صحت، پيش بيني حوادث آينده است كه البته در مواردي كلمه مهدي را به آن افزودهاند. دسته دوم: تعبير قائم به كار رفته كه الزاماً به معني مهدي موعود نيست و دسته سوم: در آنها سخن از فَرَج است كه آن هم الزاماً به معناي ظهور موعود نيست.
اكنون دربارهِ هر يك از اين سه دسته روايتها، بيشتر توضيح ميدهيم.
دسته نخست: اخباري كه پيشگويي حوادث آينده است.
الف) نعماني در حديث 51 باب 14 از معروف بن خربوذ نقل ميكند كه: «هرگاه بر امام باقر(عليه السّلام) وارد شديم، ميفرمود: خراسان، خراسان، سيستان، سيستان. گويا ما را به آن بشارت ميداد».در اين روايت، توجه دادن به خراسان، به احتمال زياد به دليل ظهور عباسيان از اين منطقه است؛ زيرا دعوت فرزندان عباس از دوران امام باقر(عليه السّلام) آغاز شد و سالها پس از آن حضرت (در سال 132) به ثمر رسيد و نقطهِ مركزي دعوت و قيام آنان، خراسان قديم بود. اما هدف از اشاره به سيستان ميتواند: ظهور و شورش خوارج ازارقه عليه امويان باشد كه مدتها در سيستان برقرار بود، ولي به نظر ميرسد كلمه سيستان به دليل همسايگي خراسان و اين كه آن جا نيز محل دعوت و حركت عباسيان بود، ذكر شده باشد. با توجه به ستم بيش از حد بنياميه، مقصود امام اين است كه سقوط اين حكومت و حوادث مهم تاريخ اسلام در آن ناحيه صورت خواهد گرفت.
ادامه مطلب
بزرگوار و بردبار و بخشنده ایست که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی است که بر همه مخلوقات منت دارد.
در اجرای کیفر مجرمان شتاب نمیکند و به عذابی که در خور آنند تعجیل نمینماید. به اسرار نهان و به سویداء سینهها آگاه است و هیچ رازی از او پوشیده نیست و هیچ امر پنهانی او را به اشتباه نمیافکند.
ادامه مطلب
در كشور مصر، شخصى زندگى مى كرد به نام عبدالملك، كه چون پسرش عبدالله نام داشت، او را ابوعبدالله (پدر عبدالله ) مى خواندند، عبدالملك منكر خدا بود، و اعتقاد داشت كه جهان هستى خود به خود آفريده شده است، او شنيده بود كه امام شيعيان، حضرت صادق (ع ) در مدينه زندگى مى كند، به مدينه مسافرت كرد، به اين قصد تا درباره خدايابى و خداشناسى، با امام صادق (ع ) مناظره كند وقتى كه به مدينه رسيد و از امام صادق (ع ) سراغ گرفت، به او گفتند: امام صادق (ع ) براى انجام مراسم حج به مكه رفته است، او به مكه رهسپار شد، كنار كعبه رفت ديد امام صادق (ع ) مشغول طواف كعبه است، وارد صفوف طواف كنندگان گرديد، (و از روى عناد) به امام صادق (ع ) تنه زد، امام با كمال ملايمت به او فرمود:
نامت چيست؟
او گفت : عبدالملك (بنده سلطان )
امام : كنيه تو چيست؟
عبدالملك : ابو عبدالله (پدر بنده خدا).
امام : اين ملكى كه (يعنى اين حكم فرمائى كه ) تو بنده او هستى (چنانكه از نامت چنين فهميده مى شود) از حاكمان زمين است يا از حاكمان آسمان؟
وانگهى (مطابق كنيه تو) پسر تو بنده خداست، بگو بدانم او بنده خداى آسمان است، يا بنده خداى زمين؟ هر پاسخى بدهى محكوم مى گردى.
عبدالملك چيزى نگفت، هشام بن حكم، شاگرد دانشمند امام صادق (ع ) در آنجا حاضر بود، به عبدالملك گفت : چرا پاسخ امام را نمى دهى؟
عبدالملك از سخن هشام بدش آمد، و قيافه اش درهم شد.
امام صادق (ع ) با كمال ملايمت به عبدالملك گفت : صبر كن تا طواف من تمام شود، بعد از طواف نزد من بيا تا با هم گفتگو كنيم، هنگامى كه امام از طواف فارغ شد، او نزد امام آمد و در برابرش نشست، گروهى از شاگردان امام (ع )] نيز حاضر بودند، آنگاه بين امام و او اين گونه مناظره شروع شد:
آيا قبول دارى كه اين زمين زير و رو و ظاهر و باطل دارد؟
- آرى.
آيا زيرزمين رفته اى؟
ادامه مطلب
